پویاروز – تهران – آیتالله مصباح یزدی ضمن شرح مناجات شعبانیه سفارش کرد که انسان باید خود را از جاذبههایی همچون شهرت و ریاست رها کرده و به سوی خدا فرار کند.
به گزارش خبرنگار معارف ایرنا، آیتالله محمدتقی مصباحیزدی در شرح مناجات شعبانیه گفت: اگر تصور انسان این باشد که خدا به او اعتنا نکرده و به حرف او توجه نمیکند، هیچگاه باب گفتوگو و راز و نیاز باز نمیشود. به همین خاطر درخواست میکنیم «خدایا سخنانم را بشنو و با عنایت خاصی به من توجّه کن؛ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْک؛ پس ای خداوند به سوی تو فرار کردم». گویا انسان دشمنانی دارد که او را تهدید میکنند و او میخواهد از چنگ آنان فرار کرده و به نقطهای در جهت عکس حرکت دشمن به سرعت، حرکت کند.
حال، باید دید ما چه دشمنانی داریم که از چنگ آنها به سوی خداوند فرار میکنیم. بیتردید خداوند جسم نیست تا در یک طرف قرار بگیرد و دشمن در طرف دیگر. این فرار، روحی و قلبی و معنوی است. پس جهت مقابلِ خداوند، جهت نزولی و فرار از آن به معنای حرکت صعودی است.
عواملی وجود دارند که میخواهند ما را به طرف مخالف پروردگار جذب کرده و پایین بکشند. پس باید نیرویی صرف کرد تا همانند موشکهایی که از جاذبه زمین فرار میکنند، ما نیز از نیروی مخالف فرار کرده و در فضای دیگری قرار گرفته، به سوی خداوند برویم.
نظیر این تشبیهات در قرآن کریم آمده است، آنجا که میفرماید: «کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الأَْرْضِ حَیْرانَ» دقیقاً صحنهای را مثل یک بیابان وسیع مجسم میکند که جاده مشخصی ندارد و عواملی هستند که میخواهند انسان را در این بیابان سرگردان کنند. البته این فرد، دوستانی دارد که او را به سوی خود میخوانند، ولی چون در چنگ این عوامل سرگردان مانده از اجابت دوستان خود عاجز است. در تشبیه دیگری میفرماید: «وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکان سَحِیق». یعنی کسی که شرک میورزد، مثل کسی است که از آسمانی بلند فرو افتد و لاشخورها و کرکسهایی او را گرفته و قطعه قطعه نموده و یا تندبادی او را به گودالی دوردست بیفکند که دیگر راه نجات نداشته باشد. این تشبیهات قرآنی، موید همان سیر نزولی است.
البته در هر مرحله، عوامل بازدارنده، بیشتر شده و دارای جاذبههای بیشتری میشوند؛ درست مانند دانشآموزانی که در هر مقطع تحصیلی، با امتحانات متفاوت و پیچیدهتری مواجه میشوند. ما نیز در مرحله نخست، با واجبات و مُحرماتی روبهرو هستیم که در مرحله بعد تشخیص آن واجبات و محرّمات پیچیده میشود و در مراحل بعدی پیچیدهتر میشوند تا جایی که ممکن است انسان بین واجب و حرام نتواند فرق بگذارد و یا تردید پیدا کند که آیا فلان عمل، واجب یا حرام است.
همانطوری که برای کلاس اول ابتدایی، امتحانی ساده و برای دانشجوی سال آخر دانشگاه، فرمولهای پیچیده ریاضی و پرسشهای سنگین وجود دارد، برای انسانها نیز مراتب و مراحل و امتحانات گوناگونی وجود دارد که برای موفقیت در آنها نیاز به آشنایی با کتاب و سنّت است.
شیخ غلامرضا دانش آشتیانی که در انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر به شهادت رسید، به خدمت مرحوم آقای شیخ محمدتقی آملی در تهران رسیده، درخواست راهنمایی و ارشاد در راه تهذیب نفس و طی مدارج معنوی نموده بود. ایشان در پاسخ فرموده بود «این که تو میگویی و میخواهی همانند کندن کوه با مژه چشم است، اگر چنین آمادگی و همتی داری قدم در این راه بگذار».
پیمودن این راه مانند بالا رفتن از کوهی است که چند نفر، همواره انسان را به سمت پایین میکشانند و باید با همت والا، خود را از چنگ آنها خلاص کرده، و بالا رفت. این افراد همان شیطانهایی هستند که همواره ما را از خدا دور میکنند و چه بسا در لباسها و قالبهای گوناگون در بیایند. به عنوان نمونه گاهی ممکن است در لباس اهل علم و زهد و با قیافههایی فریبنده ظاهر شده و انسان را به بیراهه بکشانند و بدون اینکه متوجه شویم، حتی خوشحال از اینکه از فلان عالم و زاهد پیروی میکنیم، به دره سقوط و نابودی بیفتیم.
فرار شیخ انصاری از حیله شیطان
شیخ انصاری از لحاظ زهد و تقوی کمنظیر بود، از مقامات معنوی ایشان چندان اطلاعی نداریم و فقط ایشان را به عنوان صاحب کتابهایی چون مکاسب و رسائل میشناسیم. خوب است اساتید، هنگام تدریس اینگونه کتابها، از مقامات روحی و معنوی پدیدآورندگان آنها نیز مطالبی بگویند تا شاگردان، آن بزرگواران را بیشتر بشناسند.
به هر حال، مقامات شیخ انصاری بسیار عالی است. زمانی که به مرجعیت و ریاست تامه رسیده بود و وجوهات فراوانی برای او آورده بودند، وضع حمل همسر ایشان نزدیک بوده است و بنابراین زنان همسایه به وی پیشنهاد میکنند که مقداری روغن تهیه کنید تا همسر شما پس از وضع حمل که به شدّت به آن نیاز پیدا میکند، مصرف کند. شیخ انصاری یک تومان از وجوهات را برداشته، تصمیم میگیرد روغن برای همسرش خریداری کند، در این حال به فکر میافتد که اگر همسر یکی از محصلان علوم دینی، در شهر نجف وضع حمل کند آیا یک تومان در اختیار دارد که برای او روغن بخرد؟ و با این فکر بر میگردد و پول را سر جای خود میگذارد.
آن شب یکی از اهل مکاشفه در عالم کشف یا رویا میبیند که شیطان طنابهای قوی و رنگارنگی درست کرده است. از او میپرسد که اینها چیست و شیطان میگوید «ریسمانها و طنابهایی است که برای مردمان درست کردهام تا هر کسی را به دامی چون شهوت و ریاست و مقام و پول بیاندازم.» در همین حال چشم او به طنابی بسیار قوی و محکم میافتد که پاره شده بود و از شیطان میپرسد که این چیست و برای کیست که شیطان آهی از سر اندوه میکشد و میگوید «۹ ماه زحمت کشیدم و این طناب را بافتم تا دیشب به گردن شیخ انصاری انداختم، ولی او با یک حرکت آن را پاره کرد و زحمت چندین ماهه مرا به هدر داد.»
وقتی آن شخص از حال کشف یا رویا خارج میشود، به خدمت شیخ رفته و جریان را بهعرض او میرساند. شیخ انصاری ابتدا گریسته و سپس ماجرای یک تومان پول را که البته آن زمان خیلی ارزش داشته برای او تعریف میکند و خدا را بر این توفیق سپاس میگوید.
به هر حال، ما دشمنانی زیاد با دامهای رنگارنگ داریم و پیامبران، ما را متوجه نمودهاند و به ما گفتهاند: «آخِرُ ما یَخْرُجُ مِنْ رُؤوُسِ الصِّدّیقینَ حُبُّ الرِّیاسَهِ؛ آخرین چیزی که از فکر و اندیشه صدیقان خارج میشود حبّ ریاست است». چرا که انسان دوست دارد مردم به او احترام گزارده، و عکس او را منتشر کنند و عناوین و القاب اجتماعی به او بدهند. پس باید از این جاذبهها خود را رها کرده و از چنگ آنها به سوی خداوند فرار کنیم، و این فرار و نیز شدّت و آهستگی آن بستگی به قدرت آن دشمنی دارد که میخواهد ما را به سمت خود بکشاند. چنانکه در روانشناسی گفتهاند آدمی قدرتهای نهفتهای دارد و تا احساس خطر نکند، آنها را به کار نمیگیرد و چه بسا خود هم از وجود آن قدرتها بیخبر باشد ولی وقتی تحت تعقیب دشمنی سرسخت قرار بگیرد، همه توان خود را برای فرار از چنگ آن به کار میگیرد.