پویاروز – تهران- دیوار بیاعتمادی میان تهران و واشنگتن به سبب تجربههای متقدم و متاخر تاریخی بلندتر از آن است که بتوان در یک روز و دو هفته و حتی یکسال آن را فروریخت و اصرار ایران بر پایان دادن به جنگ و محاصره برای تداوم دیپلماسی، رویکردی منطقی و در عین حال ناشی از همین بیاعتمادی است.
به گزارش خبرنگار سیاست خارجی ایرنا، پایان تهدید نظامی و محاصره دریایی، لازمه مذاکره ثمربخشی است که جمهوری اسلامی ایران در مقطع پس از مذاکرات اسلامآباد در نظر دارد. در تایید معقول بودن چنین موضعی، دلایل بسیاری قابل تحلیل است و شاید عیانترین آن وجود یک واقعیت تاریخی ۴۷ ساله و دو جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه متاخر میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا است.
هر دو این واقعیات نه به ایران و نه به هیچ بازیگر معقول و مسئولی در نظام بینالملل اجازه نمیدهد به راحتی و با انکار و نادیدهانگاری چنین واقعیاتی، منافع کشور را تحت تاثیر قرار دهد. رسیدن به توافقی جامع حتی برای دو سرزمینی که کمترین تنش تاریخی و سیاسی را تجربه کردهاند هم مسئلهای به غایت زمانبر و پیچیده است و شاید نمونه آن را بتوان در همین پرونده تعرفهای آمریکا با اروپا مشاهده کرد، جایی که میان دو شریک استراتژیک و متحد تاریخی برای رسیدن به نقطه اشتراک درباره این موضوع اقتصادی ماهها و شاید سالها گفتوگو انجام شده و میشود و با این قیاس آن روند باید برای ایران و آمریکا بسیار پیچیدهتر پیش رود.
میان تهران و واشنگتن دیوار بیاعتمادی بلندتر از آن است که بتوان در یک روز و دو هفته و حتی یکسال آن را فروریخت و در حال حاضر رویکرد دولتمردان آمریکا، هیچ نشانی از تمایل برای فروریختن این دیوار قابل مشاهده نیست.
دیواری که شاید نخستین، آجر آن را آمریکا با کودتای ۱۳۳۲ و سرنگون ساختن دولت قانونی دکتر «محمد مصدق» در ایران پایه گذاشت و در هفت دهه پس از آن با انواع اقدامات و رویکردها، آن را چنان بالا برد که در حال حاضر بلندای دیپلماسی برای رسیدن به آن کوتاهتر از همیشه به نظر میرسد.
دموکراتهای آمریکایی تلاش کردند تا حداقل بخشی از این دیوار را تخریب کرده و راهی برای اعتمادسازی بیابند اما این تلاشها را جمهوریخواهان به دلایل گوناگون ناکام گذاشتند و حتی بر بلندی آن افزودند.
نمونه آن توافق برجام بود که در دولت دموکرات «باراک اوباما» امضا شد اما «دونالد ترامپ» جمهوریخواه کشورش را از آن خارج کرد. تهران گرچه همواره از این پیگیری و کاستن از بیاعتمادی استقبال کرد اما همواره در هر کنش و واکنشی با آمریکا با بیاعتمادی مطلق در صحنه حاضر شد و درست بودن این بیاعتمادی را دستکم در یک سال گذشته نشانههای بسیاری تایید و تحسین کردند.
نخستن تجربه یک سال پیش و در چنین روزهایی آغاز شد، رئیسجمهور آمریکا از شروع دور تازهای از گفتوگوها با ایران خبر داد، طرفین پنج دور پشت میز مذاکره در مسقط و رم نشستند و در نهایت دو روز پیش از برگزاری دور ششم مذاکرات برنامهریزی شده؛ ایران بمباران شد. تجربه دوم هم دی و بهمن ماه سال گذشته بود و گفتوگوها به موشکباران ایران و شهادت رهبر، کودکان میناب، فرماندهان نظامی و مردم ایران ختم شد.
ایران چهل روز در هفت جبهه جنگید و نشان داد که پیچیدهتر از آن است که بتوان با طرحهای موساد و سیا، نابودش کرد. اعلام آتشبس به خواست و تاکید ترامپ و تداوم آن (تاکنون)، به منظور اعلامی بازگشت به میز مذاکره بود. ایران با حسننیت همیشگی و با تاکید بر اینکه اساسا هیچ اعتمادی در کار نیست، بار دیگر در اسلامآباد پای میز مذاکره نشست و برای نخستین بار در تاریخ ۴۷ ساله روابط جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، دیداری مستقیم با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد. در ۲۱ ساعت مذاکره مشخص شد که در برای مقامات آمریکا بر پاشنه زیادهخواهی میچرخد و بنابراین ماندن پای چنین میزی با هیچیک از اصول عزت، حکمت و مصلحت ایران همخوانی ندارد و دیگر جذاب و حتی امکانپذیر هم نیست.
منطق مذاکره پس از پایان قطعی جنگ
مجموعه انباشته از انواع اختلافات میان ایران و آمریکا، در کنار تجربه تاریخی اشاره شده، یکی از دشوارترین برههها را در روابط دو طرف به وجود آورده است اما عبور از این شرایط هم ضرورت حال حاضر تهران و واشنگتن و از آن مهمتر منطقه است و از این رو، طرحهای تبادل شده در پایتختهای دوطرف در حال بررسی است و به نظر میرسد تهران بر مسیری بلندمدت و البته قابل ارزیابی تاکید دارد که با توجه به روند تاریخی اشاره شده معقول به نظر میرسد و به استناد پیچیدگیهای اختلافات ضروری. تاکید تهران بر عدم مذاکره در شرایطی که تهدید و محاصره آمریکا تداوم دارد؛ گرچه تداوم همان نگاه بیاعتمادی است اما از منظر عقلانی و با توجه به شرایط امروز، منطقیتر از آن است که بتوان ایرادی به آن گرفت.
واقعیت آن است که محاصره دریایی آمریکا، سبب شد ایران روند محدودیت تردد در تنگه هرمز را ادامه دهد تا اقتصاد و انرژی در جهان با یکی از پیچیدهترین شرایط خود در چند سده اخیر روبرو شود. بر این اساس مهمترین و منطقیترین شرط مذاکراتی ایران پایان این محاصره و آغاز تدوین سازوکارهایی برای عبور و مرور امن کشتیهای تجاری و نفتکشها از تنگه هرمز است. این نخستین گام از روندی است که میتواند مسیر رسیدن به توافقی پایدار و عادلانه باشد و شاید لحظهای برای نفس کشیدن دیپلماسی و تخریب لایهای از دیوار بیاعتمادی.
برای ایران گفتوگو درباره حقوق ذاتی و قانونی خود از جمله «حق» غنیسازی هستهای، اصل مذاکراتی نیست و این موضع خود را بارها اعلام کرده است با این همه و بر اساس اصل غیرقابل تغییر شرعی و قانونی خود، ساخت و استفاده از سلاح هستهای را هم خط قرمز خود میداند و برای اثبات حسننیت خود حاضر به تداوم روند اعتمادسازی است. روندی که از دو دهه پیش و بر مبنای اعتمادی به خواست و نیت خود دارد با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کرده است.
ضرورت عبور از فرمول برد-باخت
«برای مردم بسیار حیاتی است که فرهنگ، تاریخ، ملت، حکومت و الهیات ایران را بشناسند؛ این مسائل با حساسیتهای آمریکایی یا غربی تفاوتهای بنیادینی دارد». این جملات را «وندیشرمن» معاون سابق وزیر خارجه آمریکا و معمار توافق هستهای ۲۰۱۵ در تازهترین تحلیل خود از جنگ ایران و آمریکا گفته است و به نظر میرسد هرچند دیر اما بخشی از سیاستمداران آمریکایی به این نتیجه رسیدهاند که تعامل با ایران ضرورتها و مختصات خاص خود را دارد. درکی که شرمن اکنون از ایران، مفاهیم مهم برای ایران و حتی مذاکرهکنندگان ایرانی به دست آورده، محصول حداقل یکدهه مذاکره مقطعی و یا مداوم است.
با این همه به نظر میرسد «دونالد ترامپ» و تیم او در کاخ سفید با نادیدهانگاری واقعیات موجود همچنان در تلاش هستند تا نه تنها از تجربههای پیشین درسی نگیرند بلکه با رفتار و رویکرد خود بنبستهای روابط را بیشتر میکند. واقعیت آن است که پایان تهدید نظامی و جنگ و محاصره میتواند حداقلی از اعتماد مورد نیاز ایران در این مقطع را تامین کند. از این رو اگر آمریکا واقعاً به دنبال حل بحران است، پذیرش این منطق میتواند گامی عملی برای مدیریت تنش در روابطی باشد که بیش از ۴ دهه بر مبنای خصومت پیش رفته است.