پویاروز – تهران- مشاور علمی فرهنگی و مدیریتی معاونت امور فرهنگی در تازهترین یادداشت خود به مناسبت تاسوعا و عاشورای حسینی به تبیین و تحلیل یکی از کهنترین آیینهای سوگواری در میان اقوام ایران زمین از منظر دینی و ادبی پرداخته است.
بامداد عاشورا، پیش از آنکه طلیعه طلایی خورشید بر قامت بلند زاگرس رخنمایی کند، سورنا نوازان با ساز سوزناک چپی مردم دیار لرستان را به پوشیدن جامه اِحرام فرا میخوانند؛ این جامه اما جنسی متفاوت دارد: خاک …
در میان آیینها و سنن سوگواری که ملتها و اقوام مختلف جهان در رثای سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) برگزار میکنند، برخی سنتها چنان با هویت تاریخی و فرهنگی یک قوم درآمیختهاند که به بخشی از شناسنامه آن قوم تبدیل شدهاند. آیین گِل در روز عاشورا را میتوان از همین دست آیینها دانست؛ رسمی که در آن عزاداران با آمیختن خاک آغشته به تربت کربلا و گلاب، گِل فراهم میکنند و آن را بر سر، صورت، شانهها و لباس خود میریزند و در کنار آتشی بزرگ بر سر و سینه میزنند تا اندوه خویش را در سوگ سیدالشهدا (ع) ابراز نمایند.
برای بسیاری از ناظران بیرونی، این آیین تنها یک شیوه عزاداری است؛ اما برای مردمان لر معنایی ژرف دارد. خاک در این سنت نماد سوگ، فروتنی، پاکی، بازگشت به اصل خویش و همدردی با بزرگترین مصیبت تاریخ است (مصیبه ما اعظمها و اعظم رزیتها فی الاسلام و فی جمیع السموات و الارض).
چون این اندوه به غایت عظیم است، عزادار در اوج ماتم خود، لاجرم همه تعلقات و جلوههای مادی و دنیوی را کنار میزند و برای تسکین آلام خود به آخرین مایه امیدبخشی پناه میبرد؛ و چه چیزی امیدبخش تر و آرامشبخش تر از خاک؛ همان خاکی که اصل و آغاز آفرینش او بوده، و سرانجام نیز آرامگاه، و رجعتگاه او در روز موعود و دیدار با حضرت دوست خواهد بود.
خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید:
«مِنْهَا خَلَقْنَاکُمْ وَفِیهَا نُعِیدُکُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُکُمْ تَارَهً أُخْرَی» طه ۵۵.
«شما را از خاک آفریدیم و به آن بازمیگردانیم و بار دیگر از آن برمیانگیزیم.»
این آیه، خاک را از یک عنصر طبیعی به حقیقت وجودی انسان تبدیل میکند. انسان از خاک برآمده، بر خاک زندگی میکند، در خاک آرام میگیرد و نهایتا از همان خاک مبعوث خواهد شد. از همین روی، خاک در فرهنگ اسلامی یادآور و نمادی از حقیقت وجودی انسان و بازگشت به اصل خویش است (انا لله و انا الیه راجعون).
خاک در فرهنگ دینی، عنصری پاک و پاککننده است
جایگاه خاک در اسلام تنها به یادآوری آفرینش و باز آفرینش محدود نمیشود. خاک در فرهنگ دینی، عنصری پاک و پاککننده است. در شریعت اسلام، مومن با خاک پاک تیمم میکند تا برای عبادت و حضور در پیشگاه خداوند آماده شود. بدین ترتیب خاک، خود وسیله طهارت و نزدیکی به خداوند است.
در فرهنگ شیعی، خاک جایگاهی حتی فراتر مییابد. نماز را «معراج مومن» دانستهاند و در میان ارکان نماز، سجده نزدیکترین حالت انسان به پروردگار است؛ لحظهای که بنده، پیشانی خود را بر خاک مینهد و نهایت بندگی و فروتنی را به نمایش میگذارد. شیعیان این سنت نبوی را پاس داشتهاند و سجده را بر زمین خاکی و آنچه از زمین میروید جایز میدانند. در میان همه خاکهای جهان نیز تربت کربلا منزلتی ویژه یافته است؛ خاکی که با خون پاک سیدالشهدا(ع) و یارانش متبرک شده و سجده بر آن یادآور عالیترین جلوه بندگی، ایثار و شهادت است. شیعیان به آن خاک تقرب میجویند و از آن شفا میگیرند. (یا من جعل الشفا فی تربته)
در فرهنگ ایرانی پیش از اسلام نیز، خاک جایگاهی فراتر از یک عنصر مادی داشته است. در آیینهای سوگواری کهن، خاک بر سر ریختن، نشستن بر خاک یا آغشته شدن به خاک، نشانهای از نهایت اندوه و ماتم به شمار میرفت. این رفتار نه یک نمایش ظاهری، بلکه زبانی نمادین برای بیان داغ و فقدان بوده است؛ زبانی که قرنها در حافظه تاریخی ایرانیان باقی مانده و در میان اقوام مختلف، از جمله قوم لر و زاگرس نشینان، تداوم یافته است.
در شاهکار حکیم طوس، اوج غم و اندوه را در آنجا میبینیم که رستم بر بالین سهراب نشسته و جهان در نظرش تیره و تار شده است.
در چنین لحظهای رستم چارهای ندارد جز پناه بردن به خاک:
همی ریخت خون و همی کند موی/ سرش پر ز خاک و پر از آب روی
در سوگ سیاوش، خاک جز لاینفک غمگساری کاووسشاه و سایر ایرانیان است:
پراگند کاووس بر یال خاک/ همه جامهٔ خسروی کرد چاک
برفتند با مویه ایرانیان/ بدان سوگ بسته به زاری میان
به چنگال رخساره بشخود زال/ همی ریخت خاک از بر شاخ و یال
نباشد بشویم سرم را ز خاک/ همه بر تن غم بود سوگناک
چو آمد به نزدیک کاووس کی/ سرش بود پرخاک و پرخاک پی
ابیاتی از این دست در شاهنامه فراوانند، و در هنگامههای بزرگ و مصیبتهای عظیم چه معجونی کارساز تر از خاک و اشک دیده (انا قتیل العبرات)
هنوز هم در برخی مناطق لرنشین، هنگام فقدان عزیزی جوان یا شخصیتی محبوب، نشانههایی از همین سنت کهن دیده میشود. از این منظر، این سنت عاشورایی را باید ادامه سنتی دیرپا دانست که در گذر زمان با فرهنگ شیعی درآمیخته و معنایی تازه یافته است.
افزون بر این، در ادب فارسی، خاک همواره نماد فروتنی و میل به کمال بوده است. عارفان ما مانوس شدن با خاک را مقدمه رویش و رشد میدانستند و شاعران، خاکساری را نشانه تعالی روح. آنجا که شاعر خاک را با وصال پیوند میزند:
گر در سرت هوای وصال است حافظا/ باید که خاک درگه اهل هنر شوی
حافظ در این بیت به زیبایی تمام و در پارادوکسی ظاهری از حقیقتی مغفول سخن به میان میآورد: راه رسیدن به آسمان از خاک میگذرد؛ و انسان برای رسیدن به مراتب والای معنوی و نهایتا وصال دوست باید خاک درگاه اهل هنر شود.
و چه هنری بالاتر از شهادت؟
چه هنری والاتر از آنکه انسانی همه هستی خویش را در راه خدا، حقیقت و عدالت فدا کند؟ اگر شهادت عالیترین مرتبه هنر زیستن باشد که هست، حسین بن علی(ع) و یارانش بزرگترین هنرمندان تاریخاند؛ آنان که زیباترین تصویر آزادگی، وفاداری و بندگی خدا را بر صفحه روزگار ترسیم کردند.
امام حسین (ع) در آستانه موسم حج، برای حفظ حرمت خانه خدا و جلوگیری از خونریزی در حرم امن الهی، مناسک خود را ناتمام گذاشت و از مکه خارج شد. آن حج ناتمام، در حقیقت آغاز سفری بود که مقصد ظاهرش کربلا اما غایت آن احیای حقیقت و تضمین بقای دین بود (ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی).
لذا بسیاری از اندیشمندان مسلمان، حرکت امام را تجلی حجی بزرگتر و کاملتر دانستهاند؛ حجی که از مناسک ظاهری فراتر رفت و به اوج بندگی و ایثار رسید.
شاید بتوان سنت عاشورایی مردمان لر را نیز از همین منظر نگریست.
عزاداری که سراسر وجود خود را با خاک میپوشاند، گویی جامه احرام بر تن کرده است؛ جامهای نه از جنس پارچه، بلکه از جنس خاک. او از زیورها و تعلقات زندگی دنیوی فاصله میگیرد، خود را از پیرایه و آرایههای ظاهری تهی میکند و با پوشیدن این «احرام خاکی» و لبیک گویان آمادگی خود را برای پیوستن به کاروان حسین زمان (عج) اعلام میدارد (کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا).
اگر حجاج در میقات لباس احرام میپوشند و همه تعلقات دنیوی را کنار میگذارد، عزاداران حسینی نیز در صبح عاشورا با لباس خاک به میعادگاه یار قدم میگذارند؛ میقاتی که مقصد آن نه کعبه سنگی، بل که عرش خدا است. حسین بن علی خدا را با تنی پر از خون و بدنی پر از خاک ملاقات کرد …
آری، دوست لباس خاک میپسندد …
در صبح عاشورا، هنگامی که عزاداران حسینی با خاک بر تن به سوگ سالار شهیدان میایستند، خاک برای آنان تنها عنصر طبیعت نیست؛ لباس احرامی است که آنان را به کاروان حج ناتمام حسین(ع) پیوند میدهد؛ احرامی که از خاک آغاز میشود، با اشک و خون دل آمیخته میشود و در نهایت به بلندای ایمان، آزادگی و عبودیت میرسد.
در چنین منظومهای از معنا، این آیین تنها یک رسم محلی نیست؛ بلکه پیوندی عمیق با یکی از بنیادیترین مفاهیم فرهنگ شیعی دارد؛ میراثی است که ریشه در ژرفای تاریخ و فرهنگ این سرزمین دارد و در پرتو عشق به اهل بیت(ع) به اوج شکوفایی رسیده است.
در این سنت، خاک یادآور آفرینش و بازگشت انسان به اصل خویش، نماد پاکی، زبان سوگ، مظهر خاکساری، سجدهگاه بندگی و نماد پیوند انسان با آسمان و آسمانیان است.
السلام علی الحسین
و علی علیّ بن الحسین
و علی اولاد الحسین
و علی اصحاب الحسین
ایوب دهقانکار
۹ محرم ۱۴۴۸ قمری
۳ تیر ۱۴۰۵ شمسی
مشاور علمی فرهنگی و مدیریتی معاونت امور فرهنگی