پویاروز – تهران-وزیر امور خارجه اسبق کشورمان با بیان این که آقای شهیدمان، ایران را به عنوان یک قدرت اثرگذار در جهان مطرح کرد، گفت: ما شاهد فروپاشی وجهه و هیبت آمریکا هستیم؛ گذار از یک “ابر قدرت” به وضعیتی که دیگر نه میتواند آنچه را میخواهد به دست آورد و نه میتواند مانع آنچه نمیخواهد شود؛ او دیگر آن ابرقدرتی که میشناختیم، نیست.
به گزارش خبرنگار سیاسی ایرنا، این روزها ایران و جهان، شاهد یکی از عظیمترین بدرقههای تاریخ است، امروز، نه تنها خیابانها، بلکه قلبهای میلیونها انسان با اندوهی عمیق در تپش و غلیان است.
میلیونها نفر از سراسر جهان و اقصی نقاط ایران عازم تهران هستند تا یکی از بزرگترین رهبران تاریخ را بدرقه کنند رهبری که طی ۳۷ سال زمامداری روحیه خودباوری و استقلال طلبی و مقاومت در مقابل ظلم و سلطه را در ملتهای جهان نهادینه کرد.
در این راستا با منوچهر متکی وزیر امور خارجه اسبق کشورمان و نماینده مردم تهران در مجلس گفت وگو کردیم که مشروح آن را در ادامه می خوانید.
آقای شهیدمان، ایران را به عنوان یک قدرت اثرگذار و چهارمین قدرت بزرگ جهان مطرح کردند
ایرنا- اکنون که در ایام مراسم تشییع و وداع با «آقای شهید ایران» هستیم، به نظر شما بزرگترین میراث ایشان چیست؟
متکی: ما این روزها در ایام سوگواری و تشییع پیکر پاک امام شهیدمان که کشوردوست ترین هموطن ایرانی ما بود، قرار داریم. شخصیت شاخص و برجسته، مواضع شفاف، روشن و دشمنشناسانه ایشان در موضوعات مختلف و جایگاهشان به عنوان بزرگترین عالم و مفسر مبانی اعتقادی و دینی، از ویژگیهای بارز ایشان بود. رهبر شهید ما عمیقترین شخصیتی بودند که «خط امام» و «راه امام» را میشناختند و در طول بیش از ۳۰ سال، با سخنرانیهای سالانه در ۱۴ خرداد، ابعاد مختلف شخصیتی و نگاههای عمیق امام راحل را تبیین و تفسیر میکردند.
ایشان مردم را به جایگاه والایی رساندند که امروز جهانیان، پس از شهادت ایشان و با مشاهده مقاومت جانانه ملت ایران، آن جایگاه را با تمام وجود درک میکنند. اینکه ایشان در پیامها و تحلیلهای خود، ایران را به عنوان یک قدرت اثرگذار و چهارمین قدرت بزرگ جهان مطرح میکردند، نشاندهنده باور عمیق و تلاش مستمرشان برای ارتقای جایگاه کشور از طریق آگاهیبخشی و توانمندسازی مردم بود.
و نهایتا، یادگار عظیمی که ایشان از خود بر جای گذاشتند، مساله “تولد دوباره ملت ایران” است. ملت ما یکبار پس از دورههای طولانی دیکتاتوری، فساد حکومتهای پیشین و تحقیر شدن، به واسطه امام راحل در ۲۲ بهمن ۵۷ احیا شد و عظمت خود را به جهانیان نشان داد؛ مردمی که شاه را در صفحه شطرنج مصاف، کیشومات کردند.
در طول ۴۷ سال پس از انقلاب، با وجود مرارتها، جنگها، کودتاها، توطئههای دشمن، فشارها، تهدیدها و تحریمها، هدف اصلی همه این فشارها این بود که آن بیداری ایجاد شده در ملت ما، به فضای گذشته بازگردد. اگر به تحولات ۱۵ یا ۲۰ سال اخیر نگاه کنیم، گویی این احساس به نوعی ایجاد شده بود که مردم، دیگر همان مردم ۲۲ بهمن ۵۷ نیستند؛ گویی پیوند و علقه آنان با نظام و آن اتصالات معنوی و الهی، جز در مناسبتهای خاص (مانند ایام انقلاب، اسلام و یاد امام) نیست. هرچند مردم در آن مناسبتها حضور پرشوری داشتند، اما در زندگی روزمره، بهویژه در میان نسلهای جدید و جوانان، نوعی واگرایی و “فرار از مرکز” احساس میشد.
من به عنوان کسی که بیش از ۷۰ سال از عمرم میگذرد، دغدغهمند شده بودم که چرا جوانان ما، با استدلال و بحثهای ما اقناع نمیشوند و با ما زاویه پیدا کردهاند؟ سرنوشت جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ اینجا بود که شخصیتی که خود را وقف اسلام و انقلاب کرده بود—کسی که تالی تلو (همردیف و جانشین) امام راحل بود و در طول ۳۷ سال رهبری، کشتی نظام و ملت را به سلامت از میان فتنهها، تهدیدها و جنگها گذراند و اجازه نداد جنگی بر ما تحمیل شود—به میدان آمد.
دشمن سال گذشته تصمیم گرفت که این جنگ را بر ما تحمیل کند. اما این رهبر، به خاطر آن اتصال معنوی متقابلی که با مردم ایران داشت، چنان در دلها جای گرفته بود که حتی رسانههای مخالف نظام نیز بارها به سلامت، صلابت، تیزبینی و هوش و ذکاوت او اذعان داشتند. فراتر از درک آنها، مردم ما امام خود را به درستی شناخته بودند. او خود میگفت که «این ملت مبعوث میشود»؛ بنابراین اگر بخواهیم به دنبال ارزشمندترین یادگار او بگردیم، باید بگوییم که یکبار امام راحل ما با خلوص، قاطعیت، هوشمندی و دشمنشناسی خود، مردم را بیدار کرد و با آشکارسازی فتنههای غرب و شرق، ملت را به میدان آورد؛ و اکنون، پس از ۴۷ سال، این اتفاق دوباره افتاد و مردم دوباره “مبعوث” شدند تا سرچشمهها حفظ شود و راه مجددا تبیین گردد. این بار چقدر زیبا تبیین شد که مردم از همان شب شهادت ایشان به میدان آمدند.
متکی: از شهادت تا حیات جاودان/ آقای شهید ایران، تاریخ را نوشت
ما همواره مفهوم “بعثت” را در چهره پیامبر و رسولان میدیدیم؛ همان که میفرماید: «هُوَ الَّذی بَعَثَ فی الأُمَین رُسُلاً»؛ یعنی او رسولانی را مبعوث میکرد. گفته شده است که ۱۲۴ هزار پیامبر، یکی پس از دیگری برای خانواده، قوم، شهر یا ملت خود مبعوث شدند، یا پیامبران اولوالعزم که برای تمام جهان بودند؛ اما ما پیش از این هرگز نشنیده بودیم که معنای “بعثت یک ملت” چه باشد، امام راحل ما این “کلمه رمز” را بیان میکردند؛ ایشان فرمودند که اگر به این کشور حمله کنند، ملت مبعوث میشود؛ و واقعاً هم مبعوث شدند و فضایی ایجاد کردند که جهانیان را مبهوت کرد. آنچه در طول این شب ها توسط مردم رخ داد و تداوم یافت در طول تاریخ نظیر ندارد؛ این همان یادگار ماندگار امام شهید ماست.
اما میراث امام شهید ما، تنها منحصر به این رخداد و بعثت ملتش نیست؛ بلکه “امامشناسی” ایشان ابعاد گستردهای دارد. بخشی از این ابعاد، به “شخصیت ساختهشده” ایشان بازمیگردد؛ اینکه چگونه از دوران کودکی بالندگی خود را در زندگی مدیریت کردند؛ از درک مطالب و تحلیل شرایط گرفته تا شناخت جامعه و اولویتهای نهضت اسلامی.
زمانی که رئیسجمهور بودند، شاهد مدیریت بینظیر ایشان در تعامل با اطرافیان و ارتقای معلوماتشان بودیم. هیچکس در کشور ما به اندازه شهید آیتالله خامنهای کتاب نخوانده است. من زمانی که وزیر خارجه بودم، در دیدار آقای پوتین با ایشان در تهران شاهد یک روایت تاریخی بودم؛ زمانی که بحث جنگ میان ناپلئون و روسیه مطرح شد، آقای پوتین سعی کرد با نوعی اظهار فضل، از دستاوردهای روسیه سخن بگوید، اما وقتی نوبت به حضرت آقا رسید، ایشان با تحلیلهایی از قرائتهای متفاوت “ویکتور هوگو” در رمان بینوایان و همچنین تحلیلهای “داستایفسکی”، چنان نگاه عمیقی را ارائه دادند که باعث تعجب و شگفتی آقای پوتین شد.
یکی از ویژگیهای بارز امام شهید ما این بود که تمام آموزههای امام راحل را مدون و تبیین کرد
در سالهای برگزاری نمایشگاههای کتاب نیز، وقتی ایشان با ناشران، مؤلفان و فعالان این حوزه سخن میگفتند، همه احساس میکردند که در برابر گستره دانش ایشان، حرفی برای گفتن ندارند. همین وضعیت در حوزههای هنر و سایر مباحث تخصصی نیز حاکم بود.
در دوران ریاستجمهوری ایشان، به هر حال مشی و نگاهی در امر کشورداری داشتند که گاه برخی اسباب لازم برای اجرای دیدگاههایشان فراهم نبود و اختلافنظرهایی پیش میآمد. اما «اطاعت محض» ایشان از مصلحتاندیشی امام حی، درسی بزرگ برای تمامی معتقدان به امر ولایت بود؛ ایشان با وجود اینکه در موضوعی نگاهی متفاوت داشتند، چون امر «ولی» را حجت میدانستند، با تبعیت محض عمل میکردند. این همان رمز و راز رابطه مراد و مرید است. کسانی که راه ایشان را شناختهاند، همین ارتباط را با او برقرار کردند؛ یعنی تمام کسانی که عشق به ولایت داشتند، وقتی به «امام شهید» رسیدند، همان پیوند را با او مشاهده کردند.
یکی از ویژگیهای بارز امام شهید ما این بود که تمام آموزههای امام راحل را مدون و تبیین کرد. شما هر سال در سخنرانیهای ۱۴ خرداد یا دیگر مناسبتها میدیدید که ایشان گوشهای از ابعاد شخصیتی، نگاهها یا آموزههای امام راحل را تشریح میکنند. کلام ماندگار و تاریخی ایشان را ببینید که میفرمودند: «این انقلاب بینام خمینی در هیچجای جهان شناخته شده نیست.» ایشان همگان را به سرچشمه اصلی و قیام ۱۵ خرداد ۴۲ متوجه میکردند. این نشاندهنده نهایت صداقت بود؛ چرا که هیچکس مانند امام شهید ما «خط امام» را نمیشناخت. شاید هر کدام از ما گوشهای از نگاه امام را دریافت کرده و بخش دیگری را رها کرده بودیم، اما ایشان با نگاهی جامع، تمام آموزههای امام را تبیین کرد.
تعامل ایشان با اقشار مختلف جامعه و رهبران جهان، سرشار از عظمت، معنویت، فهم، کمال و جهانبینی بود. مقامات خارجی که به ایران میآمدند، اگرچه به زبان نمیآوردند، اما در برخورد با ایشان، دریایی از عمق، جامعهشناسی و دشمنشناسی را در او میدیدند. برخوردهای ایشان دقیقا برگرفته از اسلام ناب، سیره پیامبر (ص) و آموزههای قرآنی «أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ» بود. ایشان به تبعیت از امام راحل، منادی وحدت بودند. مردم ما احساس میکردند که ایشان «عمود خیمه» جمهوری اسلامی، ولایت و رهبری است و به آن به مثابه ریسمان الهی چنگ میزدند. این باور نه فقط بر اساس تئوریهای امام، بلکه بر پایه «فعل» و «سیره» ایشان بود؛ چرا که در رفتار، کردار، تعامل و گفتار امام شهید ما، وحدت رویهای وجود داشت که همه را به هم پیوند میداد.
آقای شهید ایران ملت های مسلمان را به یگانگی و همراهی با انقلاب دعوت می کردند
ایشان همان گونه که می گفتند عمل می کردند، به قول قرآن «تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»؛ چرا که میان گفتار و کردار ایشان، فاصله و شکافی نبود. او بر آنچه میگفت باور داشت؛ همانگونه که روزی اعلام کرد که «من اولین کسی خواهم بود که به میدان خواهم رفت»، و واقعاً نیز چنین شد. او نه تنها آرزوی شهادت داشت، بلکه این آرزو را در عمل نیز به نمایش میگذاشت. برخورد ایشان با سران استکبار، بسیار قاطع و بدون ذرهای ملاحظه بود، در عین حال ایشان همواره «منطق» این برخوردها را نیز تبیین میکرد.
هر کس در جهان میخواهد دریابد که چرا ایران در برابر دیکتاتوری و ظلم آمریکا چنین ایستادگی میکند، باید به سخنرانیهای ایشان گوش فرا دهد. ایشان در مسیر تبعیت از امام، «وحدت مسلمین» را زیربنای کار خود قرار دادند و ملتهای مسلمان را به یگانگی و همراهی با انقلاب دعوت میکردند.
نقشه راه پنج مرحلهای امام شهید برای سیر تکاملی انقلاب
ایشان برای نخستین بار، پنج مرحله از سیر تکاملی انقلاب اسلامی را تئوریزه کردند؛ نهضت اسلامی، جمهوری اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی و در نهایت تمدن اسلامی. این جامعترین، دقیقترین و واقعبینانهترین نقشهراهی بود که امام شهید ما برای انقلاب تبیین نمود؛ نقشهراهی که برای بسیاری از اندیشکدهها و اتاقهای فکر جهان، یک الگو و مرجعیت است.
شعارهای محوری آقای شهید ایران همچون عزت، حکمت و مصحلت اساس کار دیپلماتهای ما بوده و هست
من بیش از ۳۰ سال در حوزه سیاست خارجی فعالیت داشتهام و اگر بخواهم درباره نوع نگاه، مبانی، ظرافتها و هدایتهایی که ایشان برای دولت و دستگاه دیپلماسی کشور مطرح میکردند صحبت کنم، باید چندین برابر این مصاحبه را وقت بگذارم. شعارهای محوری ایشان که اساس کار دیپلماتهای ما شد، «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» در سیاست خارجی بود؛ و جالب آنکه خود ایشان نیز در تصمیمگیریهای بزرگ، مصداق بارز این کلمات بودند. ایشان برای دیپلماتهای ما، همچون استادی کامل و صاحبنظر در حوزه روابط بینالملل بودند که با دقتی بینظیر بر امور نظارت داشتند.
آیت الله سید مجتبی خامنهای رهبری دوراندیش و جامع الاطراف است
البته آنچه گفتم تنها گوشههای کوچکی از ابعاد شخصیت و شخصیت والای امام شهید ما بود. قویا معتقدم اگر تمامی گفتهها، نوشتهها و حتی آن دسته از آموزههایی را که ایشان (چه آشکار و چه پنهان) بیان کردهاند، گردآوری و تدوین کنیم، به اعتقاد من «نقشه راه جمهوری اسلامی برای دهههای آینده» تدوین شده است. این کلام، چراغ راه ماست؛ بهویژه آنکه قرار است این راه توسط کسی ادامه یابد که گامبهگام جای پای او گذاشته باشد؛ کسی که در همین مدت کوتاه اهل فن، خبرگان و نخبگان میبینند که ایشان در جایگاهی نشستهاند که خود، کلاس رهبری و ولایت است. در آخرین پیام ایشان که خطاب به مذاکرهکنندگان بود، میتوان عظمت یک رهبر دوراندیش، جامعالاطراف و در عین حال ملاحظهگر مصالح داخلی کشور را برای ادامه راه مشاهده کرد.
ایرنا: درباره فعالیتهای ایشان در مشهد و سالهای شروع مبارزه علیه نظام طاغوت بفرمایید شما چکونه با ایشان آشنا شدید؟
متکی: اگر بخواهم به پیشینه ایشان اشاره کنم، در سالهای ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۳، ایشان حدود سه سال را در مشهد سپری کردند. من در سال ۱۳۴۹در مشهد دیپلم گرفتم و در سالهای ۵۱ تا ۵۳ در مشهد «سپاه دانش» بودم. در آن دوران، بخشی از فعالیتهای امام شهید ما در مشهد متمرکز بود؛ ایشان در «مسجد کرامت» منبر میرفتند و درسهای ایشان توسط جوانان پرشور و انقلابی آن زمان، تایپ و تکثیر میشد.
من همان زمان توفیق شناخت ایشان را پیدا کردم و بخشی از آن نسخههای کپی شده را که حاوی درسهای ایشان بود، تا زمان پیروزی انقلاب در اختیار داشتم؛ درسهایی تحت عنوان «نرمش قهرمانانه تاریخ یا صلح امام حسن (ع)». بعدها نیز آن مطالب به صورت کتاب منتشر شد.
همچنین در مجلس اول، فرصتی فراهم شد تا در سفر به هند در خدمتشان قرار بگیرم. من پیش از انقلاب در هند تحصیل کرده بودم و در آنجا انجمنهای اسلامی را تأسیس کرده بودیم. ایشان به دعوت جماعت اسلامی هند به آن کشور سفر کردند تا در کنفرانسی سخنرانی داشته باشند.
آن سفر، اثری عمیق بر مخاطبان ایشان گذاشت. یکی از کسانی که با ایشان ملاقات کرد، رئیس کالج ما بود؛ آقای مولانا میرزا جعفرعلی. کالج ما یک کالج اسلامی به نام «العامین» بود که ایشان در بخشی از شهر، از اساتید و پروفسورهای برجسته بود. ایشان بسیار مشتاق بودند که با آقای خامنهای ملاقات کنند. ملاقاتی که در نهایت بیش از دو یا سه ساعت طول کشید؛ ایشان در آن جلسه پرسشهای متنوعی درباره اسلام، تشیع و موضوعات مختلف مطرح کردند. ما پس از آن ملاقات، میدیدیم که آقای مولانا جعفری علی، نگاه و دیدگاه بسیار جدیدی نسبت به تشیع و ولایت پیدا کرده است و بسیار مشتاق بود تا در دوران ریاستجمهوری ایشان، برای دیدار با آیتالله خامنهای به ایران بیاید. ما در ملاقاتی که با ایشان داشتیم، ایشان فرمودند: «هماهنگی کنید تا ایشان به ایران بیاید» و ما تمام مقدمات را فراهم کردیم؛ اما متأسفانه، ایشان یک هفته پیش از سفر از دنیا رفتند.
آن بزرگوار، نگاه بسیار شفاف و روشنی نسبت به هند داشتند. زمانی که ایشان رئیسجمهور شدند، من به ایشان گفتم: «حاجآقا، آن شهری که در سفر رفتید و تمام اهالی شهر برای استقبال شما آمده بودند، به یک بیمارستان و درمانگاه نیاز دارد.» ایشان همواره دغدغههای مردمی را در نظر میگرفتند. اثر ماندگاری از آن سفر و دغدغه ایشان، در وجود بیمارستانی به نام «بیمارستان امام خمینی» در شهر علیپور هند تجلی یافت که امروز هم در حال خدمت رسانی به مردم است.
آقای شهید ایران در محل خدمت خود به شهادت رسیدند و امروز به عنوان نماد ایستادگی در جهان شناخته میشوند ارزیابی شما از این نحوه شهادت ایشان و ادعاهایی که دشمنان ایران پیش از آن مطرح می کردند چیست؟
متکی: یکی از پیامدهای ماندگار شهادت ایشان، این است که دشمن با این اقدام، خود را خلع سلاح کرد. ما در دوران جنگ تحمیلی، شاهد رویکردی بودیم که حتی ژنرالهای آمریکایی را مبهوت میکرد؛ آنها میگفتند: “در جنگها، سربازان میکوشند تا زنده بمانند، اما ایرانیها در این جنگ به جبههها میآیند تا شهید شوند. ” آنها با خدای خود پیوندی داشتند که در این رقابت، از خود میپرسیدند چرا شهادت هنوز نصیب ما نشده است؟ کسانی چنین نگاه والایی به جهان دارند، هرگز توسط دشمن شکسته نخواهند شد.
گفته میشود: “هر کس آنگونه زندگی می کند که جهان را میبیند. ” این در مورد زندگی انسانها صادق است؛ شما با بررسی زندگی یک فرد، از لحظه ورود به عرصه تا لحظه خروج، میتوانید شخصیت او را تشخیص دهید. بخش نخست، نحوه “زیستن” است و بخش دوم، نحوه “مرگ”؛ اینکه فرد چگونه مرگ خود را انتخاب میکند.
“عاشورا” برای ما به عنوان یک نماد و الگو، این درس را میدهد که وقتی کسی نمیتواند به شیوهای خاص “بماند”، باید بیاموزد که چگونه “بمیرد”؛ یعنی وقتی عرصه بر ماندن حق تنگ میشود، چگونه باید رفت. درست مانند آنچه در عاشورا بر امام حسین (ع) گذشت؛ یزید گمان کرد که در سال ۶۱ هجری، با کشتن حسین (ع)، انتقام پدرش معاویه، جدش ابوسفیان و تمامی اشراف قریش را گرفته و کار را تمام کرده است. او گویی به اجدادش میگفت: “امروز کار را تمام کردم و این سلسله به پایان رسید. ” اما چه شد؟ نه ۱۰ سال بعد، نه ۲۰ سال بعد و نه حتی شب بعد از آن جنایت، یزید نتوانست سر بر بالین آرام بگیرد.
امام شهید ما نیز میدانست که با چه کسی روبروست و چه در انتظار اوست. ایشان به عنوان رهبر این جامعه، میتوانست در مکانی امن بماند تا بتواند به هدایت جامعه ادامه دهد، اما این مسیر را انتخاب نکرد. همانگونه که مدافعان امام حسین (ع) در ظهر عاشورا، دورتادور ایشان حلقه زده بودند تا با پیکرشان سپر در برابر تیرهای دشمن شوند؛ یکی از یاران امام در میان این تیراندازیها به شهادت رسید. امام حسین (ع) پس از اتمام نماز، سر بر زانوی آن شهید در حال مرگ نهاد و آن یاران در اوج ایثار، کلام حق را جاری کردند.
در آن لحظات، وقتی آن یارشان از امام می پرسد که آیا به عهد خود وفا کرد؟ امام حسین (ع) در پاسخ به او میفرماید: “آری، به عهد خود وفا کردی و تو در بهشتی پیشاپیش منی. ” امام حسین (ع) چنین دنیایی را با خون یارانش میسازد؛ و امام شهید ما نیز از پیشوای خود، امام حسین (ع)، پیروی میکرد. از همین رو، مرگ او برای دشمن، تنها یک پیروزی پوشالی است؛ دشمن شاید ادعا کند که موفق شده ایرانیها را به شهادت برساند، اما شهادت او، در واقع دشمن را به هلاکت میدهد.
کسانی که به دنبال کجفهمی و حسادت هستند، همیشه در تاریخ حضور داشتهاند
امروز ببینید پس از ۱۴۰۰ سال، یزید و معاویه کجایند؟ و امام حسین (ع) کجاست، امروز هم، با گذشت زمان، مردم در خیابانها همچنان خونخواهی امام حسین (ع) را سر میدهند. جنایات ترامپ و نتانیاهوی ملعون نیز، همان استمرار مسیر دشمن است. آنها گمان میکنند با جنایات خود به آرامش میرسند، اما فریادهای خونخواه حق، تازه آغاز شده است.
امام شهید ما، بلافاصله پس از جنگ ۱۲ روزه، خواستار محاکمه شد؛ چرا که اینها مرتکب جنایت و قتل شدهاند. متأسفانه در آن مقطع، پیگیری قضایی بینالمللی آنگونه که باید، صورت نگرفت. اما در سالگرد هفته قضاییه، مجددا رهبر سوم ما بر این موضوع تأکید کردند؛ اینکه اینها “محضر دم” (جنایتکاران آشکار) هستند و باید حکم قصاص آنها صادر و به تمام جهان اسلام و آزادگانِ دنیا سپری شود. اگر فردا حکم قضایی در محاکم ما علیه ترامپ خائن و نتانیاهوی خبیث صادر شود، آنها دیگر نخواهند توانست مانند امروز، با آسودگی زندگی کنند.
امروز باید پرسید: “مختار چه کرد تا انتقام خون امام حسین (ع) را بگیرد؟ ” امروز، مختارهای جدید با تکیه بر اعتقاد به انقلاب اسلامی امام خمینی و امام شهید ما، در راه ایستادهاند. امام شهید ما با انتخاب نوع مرگ خود، با نرفتن به پناهگاهها و با حضور در محل خدمت، و با آن بمبهای عظیمی که بر سر ایشان ریختند، در واقع سند شهادت خود را امضا کردند؛ آنها شهادت امام ما را رقم زدند.
کسانی که به دنبال کجفهمی و حسادت هستند، همیشه در تاریخ حضور داشتهاند. زمانی که امام علی (ع) به شهادت رسیدند و خبر در کوفه پیچید، بدخواهان گفتند: “مگر در مسجد شهید شد؟ در حالی که او نماز میخواند” تا حقیقت را انکار کنند. همانگونه که در ابتدای سخن گفتم، امروزه نیز بسیاری از ضدانقلابها در خارج از کشور، وقتی میخواهند به شخصیت امام خامنهای تعرض کنند، به چه مطالبی متوسل میشوند، اما بدانید که معاندین، مخالفان، حسودان و کجفهمان چنان بیارزش هستند که نباید به آنها توجه کرد.
ما امام شهیدی داریم که “عاش سعیداً و مات سعیداً”؛ ایشان در دنیا سعادتمند زیستند و الگویی کامل برای من و امثال من هستند که چگونه باید زیست و چگونه باید رفت. ایشان به ما آموختند که مرگ آغاز یک زندگی جدید است. به زبان ساده، “امام خامنهای شهید”، تاثیرگذارتر از “امام خامنهای رهبر” است و این ما را به چشمههایی از حق پیوند میزند، در آینده، شاهد حرکتهایی خواهیم بود حتی اگر من نیز در این میان نباشم، آیندگان شاهد آنها خواهند بود؛ تحولاتی که جهان را دگرگون خواهد کرد.
متکی: از شهادت تا حیات جاودان/ آقای شهید ایران، تاریخ را نوشت
شاهد فروپاشی وجهه و هیبت آمریکا هستیم
در واقع، ما شاهد فروپاشی وجهه و هیبت آمریکا هستیم؛ گذار از یک “ابر قدرت” به وضعیتی که دیگر نه میتواند آنچه را میخواهد به دست آورد و نه میتواند مانع آنچه نمیخواهد شود. او دیگر آن ابرقدرتی که میشناختیم، نیست.
به یاد میآورید که در سالهای نخست انقلاب و در دوران جنگ تحمیلی، مردم با ایمان کامل شعار میدادند: “اگر امام خمینی حکم جهاد بدهد، ارتشهای جهان توان مقابله با ما را نخواهند داشت. ” در آن زمان، حتی ارتش صدام نیز بر این باور بود که با ما درگیر شده است. اما امروز، حقیقت این ابهت ایجاد شده توسط امام، نمایان است. ارتشهای جهان دو بار علیه ما وارد جنگ شدند؛ یک بار به تنهایی در حمایت از رژیم صهیونیستی، و بار دیگر با همپیمانی دو قدرت هستهای. اما در هر دو مورد، همان قدرتهای بزرگ بودند که در نهایت خودشان تقاضای آتشبس کردند! این است هیبتی که امام ایجاد کرده است.
حتی زمانی که ترامپ سخن میگفت و مدعی بود که روسای جمهور پیش از او، در ساقط کردن جمهوری اسلامی ناتوان بودند، ایشان با نگاهی ژرفنگرانه این سخن را تحلیل میکردند. ایشان میفرمودند: “این سخن ترامپ، در واقع اعتراف او به شکست پیشینیان است؛ او اعتراف میکند که آمریکا میخواست جمهوری اسلامی را ساقط کند اما نتوانست. ” و در پاسخ به او، پیام ما روشن بود: “تو نیز نخواهی توانست. ”
روزگاری ناوهای جنگی آمریکا تنها با حرکت در پهنه دریاها، در جهان هراس میافکندند؛ چنان که تنها با حرکت ناوهایشان از یک سوی مدیترانه به سوی دیگر، حکومتها در منطقه سقوط میکرد یا تسلیم میشدند. اما رهبر ما درباره این ناوها فرمودند: “ناو جنگی ابزار خطرناکی است، اما خطرناکتر از آن سلاحی است که این ناوها را به قعر دریا میاندازد. ” به قدری که آنها از ترس برخورد، در دوردستها باقی میماندند. ایشان تأکید داشتند که بزرگترین ارتش جهان ممکن است امکانات وسیعی داشته باشد، اما چنان سیلی سختی خواهد خورد که دیگر توان برخاستن نخواهد داشت.
نتیجه این تقابل نظامی، یک حقیقت است: “مرگ امپراتوری آمریکا. ” این تنها ادعای ما نیست، بلکه نخبگان خود آمریکا نیز در تحلیلهایشان به این موضوع اشاره میکنند. ما امیدواریم همانطور که امام شهید ما ـ که میدان نبرد را بهدرستی تشخیص داد و دشمن را در دو جنگ نظامی شکست داد ـ دیپلماتها و مذاکرهکنندگان ما نیز در تراز ایشان عمل کنند و در میدان “جنگ سیاسی”، پیروزمندانه مذاکره کنند. چرا که هوشیاری و دقت لازم در جنگ سیاسی، به مراتب بیش از هوشیاری در میدانهای جنگ نظامی لازم است.