پویاروز – مهندس جوانی با آیندهای درخشان در صنعت نفت، در آستانه ۳۲ سالگی، آسایش، موقعیت شغلی و تازهعروس یکسالهاش را به عشق دفاع از حریم وطن و آرمانهای انقلاب پشت سر گذاشت. او بیصدا و بیادعا در گرمای طاقتفرسای خوزستان، پای لانچرهای پدافندی و موشکی ایستاد تا امنیت ایران اسلامی پایدار بماند.
برادر شهید، مهندس مصطفی نجاتی، در روایتی شنیدنی و صمیمی، پرده از ناگفتههای زندگی و شهادت این نخبه بسیجی برمیدارد؛ شهیدی با ریشههای اصیل ایلامی و پروردهشده در دیار خوزستان که نامش با غیرت و ولایتمداری گره خورده است.
شهید مهندس محسن نجاتی در ۲۲ دیماه ۱۳۷۲ در خانوادهای مذهبی و ایثارگر در اهواز دیده به جهان گشود؛ فرزندی از تبار اصیل ایلام (پدری اهل روستای پلکانه چرداول و مادری از خطه سیروان). نامش را پدرش—حاج داراب نجاتی، رزمنده و جانباز دفاع مقدس و مدیرکل بازنشسته سازمان حسابرسی خوزستان—به یاد طفل شهید حضرت صدیقه طاهره(س) «محسن» گذاشت.
محسن فرزند ارشد خانواده بود؛ تکیهگاهی امن برای دو برادر مهندسش (مصطفی و مجتبی) و خواهرش زهرا که در کادر درمان خدمت میکند. او پیوندی عمیق و سرشار از ادب و مشورت با مادرش داشت؛ احترامی قلبی که حتی در مهمترین تصمیم زندگیاش یعنی ازدواج متجلی شد و پذیرش نهایی را به نظر مادر گره زد.
از همان دوران مدرسه، هوش و استعداد سرشارش زبانزد معلمان و استادان بود. همیشه شاگرد اول کلاس بود و در کنار نبوغ علمی، روحش را در حلقههای صالحین و فضای معنوی مسجد ولایت اهواز صیقل داد.
شاخصترین ویژگی فردی محسن، تقوای شدید و حساسیت مثالزدنیاش نسبت به «مال حلال» بود؛ او نه تنها در زندگی شخصی از شبهات مالی میگریخت، بلکه نسبت به پاکدستی در ساختار جامعه نیز دغدغهمند بود؛ خصلتی که از پدر سختکوش و پاکدستش به ارث برده بود.
او مصداق بارز غیرت، اقتدار شخصیتی و ولایتمداری محض بود. در دوران حیات سردار دلها حاج قاسم سلیمانی، شیفته مرام او بود و ارادتی ویژه به شهید محسن حججی داشت.
شوق جهاد چنان در وجودش زبانه میکشید که در پاسخ به هر بازدارندگی با صلابت میگفت: «اگر در داخل راهی نباشد، برای دفاع از محور مقاومت راهی لبنان خواهم شد.»
در برابر کنایههایی که به شوخی میگفتند «برای شهادت زیادی خوشتیپی»، تنها لبخند میزد و بر عهد و عقیده خود استوارتر میشد.
روزهای پایانی عمر پربرکت محسن، بوی وداع میداد؛ مهربانیاش دوچندان شده بود و پیوسته دست پدر را میبوسید. در آخرین اعزام، ساعتش را پنهانی زیر ترمز دستی خودروی همکارش جا گذاشت تا به دست همسر وفادارش برسد؛ تنها یادگاری ماندگاری که از او به جا ماند.
بزرگترین شگفتی خانواده در لحظه شنیدن خبر شهادتش رقم خورد. در حالی که تصور میشد او تنها در شرکت ملی حفاری ایران مشغول به کار است، با تماس بسیج شرکت و حضور همرزمان و اهالی رسانه، راز بزرگ محسن فاش شد.
آن جا که او به دلیل حفاظت بالای اطلاعاتی، سالها مجاهدتهای تخصصی و داوطلبانه خود در بخشهای عملیاتی هوافضا را حتی از نزدیکترین اعضای خانواده پنهان نگه داشته بود و ماهها در گرمای طاقتفرسای خوزستان، گمنام و بیادعا پای لانچرهای پدافندی در خط مقدم نبرد خدمت میکرد.
شهید مهندس محسن نجاتی الگویی زنده از پیوند تخصص، ایمان و ایثار است. او ثابت کرد که شهادت را باید در گمنامی و کار خالصانه جستوجو کرد.
برادر شهید با تأکید بر پیام زیست مؤمنانه محسن، جوانان و نخبگان کشور را به امیدآفرینی و ایستادگی در برابر امواج رسانهای دشمن فرا می خواند.
او می گوید که محسن در ۳۲ سالگی، رفاه، خانه، خودرو، جایگاه شغلی در صنعت نفت و زندگی تازهآغازشدهاش را برای امنیت مردم و رضایت پروردگار فدا کرد.
امروز پیام این شهید به نخبگان ایران این است که هیچ وسوسه مالی و مادیاتی نمیتواند جایگزین عزت خدمت به خاک مادری و رضایت الهی شود.
دشمن بداند با حذف فیزیکی فرزندان این ملت، اندیشه و غیرت آنان تکثیر میشود، زیرا ایران عزیز، آخرین سنگر حق است و هر جوان متعهد میتواند در سنگر علم و عمل، یک محسن نجاتی دیگر برای اعتلای این مرزوبوم باشد.
راوی: مصطفی نجاتی (برادر شهید)