لوازم التحریر بوی اول مهر می دهد| هجوم سیل لوازم التحریر به خانه ها
من وخواهرم یاد گرفته بودیم کیف چرخ دار به دردمان نمیخورد. دفتر فانتزی پارسال را اگر از وسط چسب بزنیم باز هم جا دارد تویش بنویسیم، ما به هیولاهای صنعت لوازم التحریر همان سالهای اول مدرسه «نه» گفته بودیم. چیزی که الان خیلی از پدر و مادرها با آن سرشاخ شدهاند. حالا که اول مهر شده دوباره با یادآوری اش دلم غنج می زند.
واگویه های ذهنی یک مادر در مسئله «سرویس مدرسه» بچه ها
مثل یک پیتزای مخلوط بود. ۱۲ سال تجربه سرویسی و بی سرویس بودنم را میگویم. گاهی رشدم میداد و مزه مرغ گریل شده روی پیتزا میشد زیر زبانم. گاهی هم زمینم میزد و بخش سوخته روی پیتزایم بود. چقدر خوب میشد فرزندانم هم می توانستند همین میزان از تجربه های مخلوط را در خاطرشان ثبت کنند.
چرا مادرها از مدرسه رفتن بچه ها نگرانند؟ | مامان های دیروز، مامان های امروز
همیشه فکر میکردم بچه مدرسهای داشتن خیلی چیز خفنی است. صبح تا ظهر برای خودم هرکاری بخواهم ترتیب میدهم. اما وقتی مامانهای دیگر، پروژه صبح بیدارشو و به بچه صبحانه بده، شبهای امتحان جایی نرو و… را پیش رویم گذاشتند وا رفتم. ترسهای تازهای داشت رخ نشانم میداد.
کلاس اول تا دانشگاه؛ روایتهایی از امید و نگرانی
با آغاز هر سال تحصیلی، نسیم تازهای از امید و نگرانی در دلهای دانشآموزان میوزد. مانند برگی تازه که به تازگی از درخت جدا شده و در باد میرقصد، دانشآموزان نیز در حال تجربه کردن تغییرات جدید، چه بزرگ و چه کوچک، هستند. این تغییرات میتوانند در قالب مدرسهای جدید، معلم جدید، یا حتی دوستان تازه و وظایف بیشتر بروز یابند.