پویاروز – امروز که داشتم به صدای وزوز یخچال گوش میدادم و به لامپهای LED سقف زل میزدم، یکدفعه یاد «نیکولا تسلا» افتادم؛ نه به خاطر اختراعاتش، بلکه به خاطر آن سکوتی که تاریخ در برابر نامش اختیار کرد.
به گزارش پویاروز، میدانم که اگر امروز زنده بود، احتمالاً به جای اختراع، مشغول اختراع دوبارهی خودش بود؛ چون دنیا هنوز آنطور که باید و شاید، او را نشناخته است.
راستش را بخواهید، وقتی فهمیدم که جریان متناوب را او پایهگذاری کرد، و آن نمایشگاه جهانی ۱۸۹۳ را با نورافشانیاش به تسخیر درآورد، برق از سرم پرید! نه از نوع ولتاژ بالا، بلکه از نوع شرمندگی.
شرمندگی از این که نامش در کتابهای درسی ما فقط در پاورقیها آمده، آن هم اگر آمده باشد.
او با ادیسون همکاری کرد، به امید دریافت دستمزدی که هیچوقت پرداخت نشد. بعد از آن، با دل شکسته رفت و شرکت خودش را تأسیس کرد.
حتی وقتی ادیسون جلویش سنگ انداخت، او با آرامش علمیاش، مسیرش را ادامه داد.
تسلا نه فقط برق را به خانهها رساند، بلکه به ذهنها هم جرقه زد. او با امواج رادیویی، با موتورهای القایی، با ایدههای دیوانهوار اما ناب، آینده را ساخت؛ حتی اگر حال، او را نادیده گرفت.
امروز در دنیایی زندگی میکنیم که اسم او را بیشتر روی ماشینهای لوکس میگذارند تا در کتابهای تاریخ. اما هنوز کسانی هستند که وقتی اسمش را میشنوند، به احترام، از جا بلند میشوند.
او به ما یاد داد که علم فقط ابزار نیست، بلکه رؤیاست. رؤیایی که گاهی در آزمایشگاههای تاریک شکل میگیرد، اما روزی جهان را روشن میکند.
در زمان ما، برق هنوز هم دزدیده میشود، اما نه فقط از تیرهای چراغ برق؛ بلکه از ذهنهایی که باید روشن باشند و نیستند. کاش بود و میدید که چطور بعضیها به جای اختراع، در حال اختفای حقیقتاند.
اما نگران نیستیم، هنوز هم کسانی هستند که به جای شهرت، به دنبال شعورند. و هنوز هم لامپهایی هستند که با نام او روشن میشوند، حتی اگر کسی نداند که نورشان از کجا آمده است.