پویاروز – تهران- در بمپور، داغ از آسایشگاه شروع شد اما به خانهها رسید، به خانه مادرانی که پسرانشان را برای خدمت فرستاده بودند و حالا باید با خبری کنار بیایند که هیچ مادری تاب شنیدنش را ندارد. سربازانی جوان و بیگناه که در گرمای شدید جنوب، نه در میدان نبرد بلکه در ساعت استراحت و در پناه آسایشگاه، هدف حمله قرار گرفتند و دیگر هرگز به آغوش خانواده برنمیگردند.
به گزارش ایرنا زندگی- حمله دشمن آمریکایی به پادگان ارتش در بمپور، تنها یک حمله به یک پادگان یا یک ساختمان نظامی نیست. این حمله زخمی بر پیکر خانوادههایی است که فرزندانشان را با افتخار راهی خدمت کرده بودند. این هفت شهید، سربازان مدافع وطن بودند، جوانانی که با لباس سربازی و با باور به وظیفه، آمده بودند تا هر لحظه برای امنیت مردم و حفظ کشور بایستند. آنها از جنس همان قهرمانان خاموشی بودند که نامشان شاید در تیترها کوتاه بماند، اما وزن ایستادگیشان بر دوش یک سرزمین مینشیند.
هفت ستاره در آسمان بمپور
نام این هفت قهرمان، برای همیشه در حافظه این خاک ثبت شد؛رضا شفیعی، فرهاد علوی، ابوالفضل ملایی، حسین جعفری، علیرضا قاسمی، حسامالدین عباسی و عباس حسنشاهی. هر کدام از آنها دنیایی از امید، آینده و انتظار را پشت سر گذاشته بودند. جوانانی که در اوج آمادگی برای دفاع از کشور، در جایی هدف قرار گرفتند که باید امنترین نقطه روزشان میبود. آنها اکنون فقط یک سرباز نیستند، آنها نامهای بزرگی هستند که ایستادگی این سرزمین را معنا کردند.
مدافعان با افتخار وطنی
این حادثه، فراتر از یک خبر تلخ، زخمی بر پیکر نسلی است که با افتخار لباس سربازی پوشیدند تا امنیت مردم را تضمین کنند. این هفت شهید، سربازان واقعی مدافع وطن بودند. شهدای این جنایت جوانانی که با باور به وظیفه، در هر لحظه آماده بودند تا برای حفظ کشور و آرامش هم وطنانشان با تمام وجود بایستند. آنها قهرمانان خاموشی بودند که اگرچه نامشان در هیاهوی رسانهها کمتر شنیده میشد، اما بار سنگین امنیت یک کشور بر شانههای استوار آنها بود. این جوانان با آگاهی از خطرات، لباس خدمت پوشیدند و با سری افراشته برای دفاع از مرزهای این کشور کهن ایستادند.
ناجوانمردی در حمله به حریم استراحت
آنچه عمق این فاجعه را بیشتر کرد و خشم نهفته در دل هر ناظری را برمیانگیزد، شیوه این حمله است. این سربازان غیور در حالی هدف قرار گرفتند که در آسایشگاه، جایی که طبق اصول اخلاقی و قوانین انسانی، باید حریم امن استراحت سرباز باشد حضور داشتند اما این بار این مکان به میدان تهاجم بدل شده بود. این حمله، نشان دهنده اوج ناجوانمردی دشمن است چرا که آنها جرات رویارویی با چنین سربازان آمادهای را در میدان نبرد نداشتند و در پناه سایهها، خواب جوانانی را هدف گرفتند که تنها گناهشان، نگاهبانی از این خاک بود. این تضاد میان آمادگی سرباز برای دفاع و ناجوانمردی دشمن در حمله به آسایشگاه، مظلومیت این شهیدان را دوچندان میکند.
قلعه شاهد سوگوار تاریخ
قلعه چند صد ساله بمپور هنوز بر جای مانده است، گویی از دل قرنها عبور کرده تا شاهد روزگار امروز نیز باشد. در روایتهای کهن، نام رستم و اسفندیار با دلاوری این سرزمین پیوند خورده است، اما قهرمانان امروز، نامهای سادهتری مانند؛؛ سرباز، گروهبان، استوار یا ستوان دارند. مردانی که بیآنکه دیده شوند، در بمپور و صدها نقطه دیگر نگهبانی میدهند. امروز، تاریخ بمپور، نام این هفت شهید را در کنار دلاوران کهن خود مینشاند، خاکی که همواره برای ماندن و سربلندی، بهایی سنگین پرداخته است.
حقیقت تلخ پس از انفجار
در روزهای جنگ، آنچه بیش از همه تکرار میشود اعدادی مانند تعداد حملات، آمار شهدا و شمار مواضع است اما حقیقت جنگ جایی ورای این اعداد است. حقیقت جنگ در تخت خالی آسایشگاه، در پوتینی که بیصاحب مانده، در لیوان آبی که نیمهتمام کنار دست سربازی جا مانده و در تلفنی که دیگر جواب داده نمیشود است. سنگینترین بخش این حادثه، سکوتی است که به خانهها میرسد، جایی که مادری هنوز لباس پسرش را جمع نکرده و پدری هنوز منتظر تماسی است که دیگر هرگز برقرار نخواهد شد.
بمپور حالا آنها را در حافظه خود نگه خواهد داشت، هفت سربازی که با افتخار برای دفاع از وطن لباس سربازی پوشیدند و در نهایت، در مظلومیت تمام، هدف حملهای ناجوانمردانه قرار گرفتند. نام آنها، بخشی از تاریخ ایستادگی این سرزمین خواهد بود.