یکشنبه, ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ / قبل از ظهر / | 2026-05-17
تبلیغات
تبلیغات
کد خبر: 45095 |
تاریخ انتشار : ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۳۲ | ارسال توسط :
ارسال به دوستان
پ

پویاروز – تهران- یک رسانه عرب زبان با واکاوی تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز، نوشت: آنچه در این تنگه رخ داده، تنها یک رخداد امنیتی یا نظامی نبوده، بلکه نشانه‌ای از تغییرات عمیق در ساختار نظام بین‌الملل و پایان تدریجی دورانی است که آمریکا خود را «پلیس جهان» می‌دانست.

به گزارش روز شنبه ایرنا، پایگاه خبری العهد در یادداشتی به قلم مختار حداد، خبرنگار و تحلیل‌گر خود و با عنوان «چرا آمریکا در تنگه هرمز تنها ماند؟» با استناد به برخی نظریه‌های روابط بین‌الملل تلاش کرده است تحولات اخیر را در چارچوبی گسترده‌تر از یک بحران مقطعی تحلیل کند.

او در ابتدای یادداشت خود به مفهوم «هژمونی» در نظریه روابط بین‌الملل اشاره می‌کند؛ مفهومی که به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن یک قدرت مسلط، از طریق ابزارهای نظامی، اقتصادی یا سیاسی، مدیریت و هدایت نظام بین‌الملل را برعهده می‌گیرد.

به باور نویسنده، ایالات متحده آمریکا پس از پایان جنگ جهانی دوم و به‌ویژه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به طور عملی این نقش را برعهده گرفت و خود را در جایگاه «پلیس جهان» تعریف کرد. از نگاه وی، واشنگتن طی دهه‌های گذشته تلاش کرد نظم بین‌المللی را مطابق منافع و اولویت‌های خود مدیریت کند.

حداد معتقد است که مواضع اخیر مقام‌های آمریکایی، به‌ویژه اظهارات وزیر جنگ آمریکا و همچنین پیام‌های منتشرشده از سوی دونالد ترامپ درباره توقف عملیات در تنگه هرمز، می‌تواند نشانه‌ای از تغییر در این وضعیت باشد.

او در این زمینه به اظهارات وزیر جنگ آمریکا خطاب به متحدان اروپایی اشاره می‌کند؛ سخنانی که در آن گفته شده بود: «شاید بهتر باشد کمتر صحبت کنید و سوار قایق‌ها شوید» و همچنین تأکید شده بود که اتحاد و شراکت یک مسیر دوطرفه است.

به اعتقاد نویسنده، چنین ادبیاتی تنها یک موضع‌گیری سیاسی معمول نیست، بلکه بازتاب تغییری عمیق‌تر در نوع نگاه آمریکا به ائتلاف‌های سنتی و نظام امنیتی جهانی است.

در ادامه این یادداشت آمده است که این تحولات را می‌توان در چارچوب نظریه «توازن تهدید» تحلیل کرد؛ نظریه‌ای که توضیح می‌دهد کشورها در نظام بین‌الملل نه فقط براساس قدرت، بلکه بر مبنای درک تهدیدها و منافع مشترک، روابط و ائتلاف‌های خود را تنظیم می‌کنند.

حداد همچنین رویکرد ترامپ را در چارچوب نظریه «واقع‌گرایی تهاجمی» بررسی کرده است. بر اساس این نظریه، قدرت‌های بزرگ هرگز از میزان قدرت خود رضایت پیدا نمی‌کنند و همواره در تلاش برای گسترش نفوذ و افزایش منافع خود هستند.

به نوشته وی، از منظر این رویکرد، حفظ اتحادهای قدیمی برای آمریکا دیگر اولویت قطعی محسوب نمی‌شود و واشنگتن اکنون تلاش می‌کند هزینه‌های حفظ نظم جهانی را با متحدان خود تقسیم کند.

نویسنده بر این باور است که پیام آمریکا به اروپا در این مرحله روشن است؛ اینکه دوران ایفای نقش یکجانبه در تأمین امنیت جهانی پایان یافته و کشورهایی که خواهان بهره‌مندی از امنیت مسیرهای راهبردی و منافع ژئوپلیتیک هستند، باید سهم بیشتری از هزینه‌ها را بپردازند.

او این رویکرد را چنین توصیف می‌کند: اگر امنیت تنگه هرمز برای اروپا و دیگر متحدان اهمیت دارد، آنها باید یا مشارکت نظامی بیشتری داشته باشند یا امتیازات اقتصادی و سیاسی بیشتری به آمریکا بدهند.

در ادامه این تحلیل آمده است که این تحولات تنها در سطح تئوریک باقی نمانده و آثار آن در میدان نیز نمایان شده است. حداد می‌گوید که آمریکا در مرحله رویارویی نظامی در تنگه هرمز با شرایطی متفاوت از برآوردهای اولیه خود روبه‌رو و با مقاومت و پاسخ‌های گسترده مواجه شد.

او می‌نویسد: در حالی که دونالد ترامپ از نابودی کامل توان دریایی ایران سخن می‌گفت، تحولات میدانی روایت متفاوتی را نشان داد و در عمل، آمریکا نتوانست اجماع و همراهی مورد انتظار خود را ایجاد کند و نه اروپا و نه سایر متحدان سنتی آمریکا حاضر نشدند آن‌گونه که واشنگتن انتظار داشت وارد میدان شوند.

نویسنده این وضعیت را با مفهوم «شکست سیگنال‌دهی» در نظریه بازی‌ها توضیح می‌دهد؛ مفهومی که به شرایطی اشاره دارد که یک بازیگر بین‌المللی قادر نیست تهدیدها یا پیام‌های خود را به‌گونه‌ای منتقل کند که دیگران آنها را معتبر و قانع‌کننده تلقی کنند.

از نگاه او، توقف عملیات با استناد به فرصت دادن به مسیر دیپلماتیک، در واقع نشانه‌ای از «انزوای راهبردی» آمریکا بوده است. حداد معتقد است رخدادهای اخیر نشان داده‌اند دوران نظم پیشین، که در آن آمریکا به تنهایی نقش پلیس جهان را ایفا می‌کرد، به طور عملی رو به پایان است.

او همچنین معتقد است: اروپا نشان داد که مایل نیست وارد تقابل گسترده در منطقه غرب آسیا شود و حاضر نشد در چارچوب فشارها و مطالبات آمریکا عمل کند. به اعتقاد نویسنده، نتیجه این وضعیت آن بود که واشنگتن در یکی از مهم‌ترین منازعات راهبردی، بدون دستیابی به دستاوردهای مشخص، ناچار به عقب‌نشینی شد.

در ادامه این یادداشت، نویسنده تلاش کرده است نتیجه‌گیری گسترده‌تری از تحولات اخیر ارائه دهد. او می‌نویسد که مهم‌ترین درس برای کشورها در نظام بین‌الملل جدید آن است که دیگر نمی‌توان به نظم گذشته تکیه کرد و هر کشوری باید خود هزینه حفظ موقعیت و منافعش را بپردازد.

به باور وی، در شرایط کنونی، مؤلفه اصلی در تعیین جایگاه کشورها «قدرت» است و دولت‌ها برای ایفای نقش مؤثر در عرصه بین‌المللی ناچارند توانمندی‌های خود را در حوزه‌های مختلف تقویت کنند.

در ادامه این یادداشت آمده است که جهان پس از تحولات اخیر وارد مرحله‌ای تازه شده و معادلات قدرت نسبت به گذشته تغییر یافته است؛ مرحله‌ای که در آن برخی بازیگران توانسته‌اند توازن‌های سنتی را به چالش بکشند و نقش پررنگ‌تری در تحولات جهانی ایفا کنند.

 

 

 

منبع خبر ( ایرنا ) است و پویا روز | pooyarooz.ir در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ( 45095 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره  09120720761  پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه پویا روز | pooyarooz.ir مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.
لینک کوتاه خبر:
×
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط پویا روز | pooyarooz.ir در وب سایت منتشر خواهد شد
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • لطفا از تایپ فینگلیش بپرهیزید. در غیر اینصورت دیدگاه شما منتشر نخواهد شد.
  • نظرات و تجربیات شما

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    نظرتان را بیان کنید