پویاروز – مشهد – آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، امروز مشهد را به میعادگاه مردمی از سراسر ایران تبدیل کرده است؛ مردمی که با پیمودن مسیرهای طولانی، خود را به پایتخت معنوی کشور رساندهاند تا در آخرین بدرقه حضور یابند. در میان خیل عزاداران، هر چهره روایتگر سفری، هر قدم نشانی از دلدادگی و هر سخن، بازتاب ارادت مردمی است که از گوشه و کنار ایران، خود را به این بدرقه تاریخی رساندهاند.
به گزارش ایرنا، از نخستین ساعات بامداد، خیابان نواب صفوی حال و هوایی متفاوت به خود گرفته است. اگرچه این خیابان در مسیر اصلی آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی قرار ندارد، اما به عنوان یکی از مسیرهای منتهی به حرم مطهر رضوی، از سپیدهدم میزبان خیل عظیم مردمی است که از گوشه و کنار ایران خود را به مشهد رساندهاند تا در آخرین بدرقه، همراه و همدل باشند.
پرچمهای عزا بر فراز دستان مردم به اهتزاز درآمده، نوای صلوات و مرثیه در فضا طنینانداز است و سیل جمعیت، آرام اما پیوسته، به سمت حرم حرکت میکند. پیر و جوان، زن و مرد، خانوادههایی که صدها کیلومتر راه را پشت سر گذاشتهاند، زائرانی که شب را در مسیر یا در مشهد سپری کردهاند و خادمانی که بیوقفه در حال خدمترسانی هستند، همگی تصویری از همدلی و دلدادگی را در یکی از شلوغترین خیابانهای منتهی به بارگاه ملکوتی امام رضا(ع) به نمایش گذاشتهاند.
در این میان، هر چند قدم که برمیداری، روایت تازهای آغاز میشود؛ روایت مادری که کودکش را در آغوش گرفته، پدری که دست فرزندش را رها نمیکند، سالمندی که با وجود دشواری راه خود را به مشهد رسانده و جوانی که شبانه راه افتاده تا در این روز تاریخی در کنار دیگر هموطنانش باشد.
در میان این جمعیت، خانوادهای از شهرستان خوی نیز به چشم میخورد. مادر خانواده، کودکش را در آغوش گرفته و با وجود خستگی سفر، با آرامش از انگیزه حضورش سخن میگوید.
طیبه رضایی، بانوی ۴۵ ساله که همراه خانواده با اتوبوس راهی مشهد شده است، میگوید: حوالی ساعت سه بامداد به مشهد رسیدیم. آمدهایم تا در مراسم تشییع رهبر شهید شرکت کنیم. ایشان حق بزرگی بر گردن ما داشتند و وظیفه خودمان دانستیم که برای ادای احترام و ابراز ارادت در این مراسم حضور پیدا کنیم.
او مکثی میکند، اشکهایش را پاک میکند و ادامه میدهد: احساس میکنیم پدرمان را از دست دادهایم. این داغ برای ما بسیار سنگین است. از خدا میخواهیم خون ایشان هرچه زودتر از عاملان این جنایت ستانده شود.
این بانوی زائر، نقش مادران را در پاسداری از آرمانهای انقلاب مهم میداند و میگوید: آرزوی هر مادری این است که فرزندانش در مسیر اسلام و انقلاب خدمت کنند و سرباز امام زمان(عج) باشند. تبعیت از ولایت فقیه باید چراغ راه زندگی ما باشد.
موج جمعیت لحظهای از حرکت باز نمیایستد. در میان ازدحام، خستگی سفر بر چهره بسیاری از زائران پیداست، اما کمتر کسی از دشواری راه سخن میگوید؛ گویی همه سختیها با رسیدن به مشهد از یاد رفته است.
آمده ام تا در آخرین وداع سهمی از ارادت خود را ادا کنم
چند قدم آنسوتر، بانوی دیگری که پس از سفری ۱۶ ساعته از اهواز خود را به مشهد رسانده، میگوید: بدون استراحت مستقیم برای حضور در مراسم آمدیم. این سختیها در برابر جایگاه رهبرمان چیزی نیست؛ اگر لازم باشد، جانمان را هم برای او میدهیم.
بغض، فرصت سخن گفتن را از او میگیرد، اما با صدایی لرزان ادامه میدهد: ایشان همه زندگیشان را برای مردم، اسلام و انقلاب گذاشتند؛ از خود و خانوادهشان گذشتند. ما در برابر آن همه ایثار، کاری از دستمان برنمیآید جز اینکه امروز در این بدرقه حضور داشته باشیم.
وی با اشاره به عاملان این جنایت، میگوید: مطالبه ما این است که پاسخ این جنایت داده شود و خون رهبرمان بیپاسخ نماند.
چند متر آنسوتر، مادر دیگری در میان جمعیت ایستاده است؛ کودکش را در آغوش گرفته و نگاهش مدام به سمت حرم دوخته شده است. خودش را از شهر بام در خراسان شمالی به مشهد رسانده؛ سفری که میگوید برایش تنها یک مقصد داشته است؛ حضور در آخرین بدرقه رهبر شهید.
وی با بغضی که بارها رشته کلامش را قطع میکند، میگوید: هر قدمی که لازم باشد برای رهبرمان برمیداریم. قلبمان از این داغ آتش گرفته است. از مسئولان میخواهیم پاسخ این جنایت را بدهند و انتقام خون رهبرمان را بگیرند.
این بانوی زائر میگوید سالها آرزو داشته حتی برای یکبار رهبر شهید را از نزدیک ببیند، اما این آرزو هیچگاه محقق نشد. حالا آمده است تا در آخرین وداع، سهمی از ارادت خود را ادا کند.
وی میافزاید: همیشه دوست داشتم از نزدیک ایشان را ببینم، اما قسمت نشد، امروز آمدهام تا در تشییع پیکرشان حضور داشته باشم. ایشان مرد بزرگی بودند و جایگاهشان برای همیشه در دل مردم ایران باقی خواهد ماند.
در نواب صفوی، روایتها به همین چند نفر ختم نمیشود. هر چند قدم، نام شهری تازه به گوش میرسد؛ یکی از آذربایجان آمده، دیگری از خراسان شمالی، آنیکی از جنوب کشور و خانوادهای دیگر از استانهای مرکزی. تفاوت لهجهها در میان همهمه جمعیت شنیده میشود، اما آنچه همه را کنار هم قرار داده، مقصدی مشترک است.
کمی آنسوتر، سالمندی عصا به دست آرامآرام در میان جمعیت حرکت میکند و جوانی بازویش را گرفته تا از ازدحام عبور کند. چند متر جلوتر، خادمان میان زائران آب توزیع میکنند و مادری دست فرزندش را محکمتر میگیرد تا در میان جمعیت از او جدا نشود.
این تصویرها شاید در قاب هیچ دوربینی کامل ثبت نشود، اما روایت امروز نواب صفوی را همین صحنههای ساده میسازد؛ صحنههایی از مردمی که از شهرهای دور و نزدیک آمدهاند تا حضورشان را در آخرین بدرقه رهبر شهید، نه فقط با شعار، بلکه با پیمودن راهی طولانی و ایستادن در کنار یکدیگر معنا کنند.