پویاروز – تهران – غیر از معدود تولیدات یا برنامههای غیرسنتی در حوزه اطلاعرسانی، خبر، تبلیغ یا ادای مناسبتهای ملی و مذهبی که اغلب قائم به فرد انجام میشود، همچنان در این حوزه، در بر پاشنه نظام اطلاعرسانی، تبلیغات و چارچوبهای سنتی میچرخد.
درحالی که جامعه هدف یا مخاطب(انسانها) دیگر انسانهای چند دهه قبل نیستند، حتی افراد میانسال و سالمند هم متناسب با شرایط روز یا تحت تاثیر فضای رسانهای امروز قرار دارند، کلیت نظام ارتباطی کشورمان، همچنان به دور از فضای جدیدِ متناسب با فضای امروز جامعه حرکت میکند و متناسب با آن، تولیدات و برگزاری مناسبتها نیز بر همان منوال انجام میشود که گاه به ضدتبلیغ و آوار هزینههای بیشتر نیز بدل میشود.
پرسش مشخص این است که چرا با وجود تغییرات ناشی از شرایط زمانه و افکارعمومی، همچنان بر نظام سنتی تکیه زدهایم و دلیل این چسبندگی افراطی چیست؟؛ آیا عمدی در کار است یا برخلاف شعارها و سخنرانیهای بسیار، در اجرای الگوهای جدید حوزه رسانه و ارتباطات ناتوانیم و از نیروهای کارشناسی و حرفهای بیبهره ماندهایم؟.
اجرای الگوهای سنتی ارتباطی در برخی مواقع، بهویژه در مناسبتهای مذهبی یا دیگر مصادیق خاص اتفاقا لازم و نیاز است؛ اما با وجود آن و به موازات آن نیز، پذیرش الگوهای روز ارتباطی، سخن گفتن با زبان انسان این زمانه(متناسب با شرایط انسان امروز)، توجه بیشتر بر تاثیر پیام بر مخاطب و سایر مولفههای درگیر این مقوله، بسیار ضرورت دارد.
آنچه که مشاهده شده این است که چه در حوزههای مهم امنیتی و نظامی مانند جنگ، مسائل مربوط به رویدادهای مذهبی، ملی و دیگر بخشهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، بیشتر متمرکز بر نظام سنتی و بدون توجه به تاثیری که آن کار بر مخاطب(کدام مخاطب) میگذارد، هستیم؛ فارغ از مخاطبشناسی دقیق که اینک افراد جامعه هدف ما دقیقا با چه انگارههای ذهنی نسبت به هر موضوع قرار دارند و چطور فکر میکنند، این پیام و این شکل از اقدام ما، چه تاثیری روی آنان میگذارد و چه واکنشی ذهنی یا رفتاری خواهند داشت.
در همین حال، وقتی نتایج پیمایشهای علمی مربوط به وضعیت سرمایه اجتماعی را مشاهده میکنیم، با علامت سوالهای بزرگ میپرسیم: چرا؟ در واقع هنوز در عمل نپذیرفتهایم که عرصه ارتباطات از رسانه تا روابط عمومی، تبلیغ و کلیت مساله جهتدهی به نحوه برگزاری مناسبتها و برنامهها، هدایت افکارعمومی، برندینگ و …. چقدر در تعیین جایگاه سرمایه اجتماعی مهم است؛ گاه انتشار یک خبر مهم «سخت خبر»، بسیار تعیینکننده است، سببمی شود مخاطب که غیرهمسو تلقی نمیشود هم را سر لج بیاندازد و منبع خبری را به مسائل مختلفی متهم کند؛ چه برسد به اینکه او را به واکنش بکشاند.
بارها واقع شده انفعال خواسته یا ناخواسته در روایت بههنگام برای روایت برخی رویدادهای مهم سختخبر که مخاطب، سخت منتظر شنیدن آن است، بسیار دیر عمل می کنیم، یا گاه بهموقع عمل میکنیم، اما بسیار بد بستهبندی محتوا میکنیم و نه تنها به سوالات جواب نمیدهیم بلکه ابهامات را زیادتر و انباشت ذهنیتها در جهت خلاف سرمایه اجتماعی را بیشتر میکنیم؛ بدون سیاستگذاری و توجه به نکات کارشناسی بستهبندی محتوا، صرفا با تکیه بر باورهای کهنه ذهنی افرادی که به دانش و تخصص روز علوم ارتباطات و مخاطبشناسی مجهز نشدهاند، عمل میکنیم و نتیجه متفاوت نخواهد بود.
بسیاری از رویدادها در داخل کشورمان رخ میدهد، اما دیگر رسانهها از دیگر کشورها نخستین روایتها را منتشر میکنند؛ یا درحالی که صفحات مجازی مملو از روایت شهروند-خبرنگاران داخل است، نمیخواهیم موضعی بههنگام بگیریم یا روایتی اقناعکننده از موضوع را ارائه دهیم؛ توجیهاتمان هم مثل همیشه است: مساله مهم امنیتی یا …. بوده است؛ درحالی که این دست مسائل مهم در همه کشورها رخ میدهد و برای آن هم شکلی از راهحل و کارکرد عملیاتی وجود دارد.
در هر بخش خبررسانی، تبلیغ، اجرای مناسبتها، نحوه پاسداشت الگوهای ملی، نحوه بزرگداشت، حتی نحوه برگزاری مراسم عزاداریهای ملی و شخصی مردم، سمت و سوی خردهفرهنگها، جهتدهی به نحوه ادای برخی مصادیق مرتبط با هنجارها یا باورهای مذهبی و …. باید در یادداشتهای مختلف جداگانه ورود و مصادیق آن را مشخص کرد؛ اما در یک نگاه کلی و اجمالی باید گفت که در سالهای اخیر همچنان بیشتر مناسبتها و رویدادها را به همان شکل سنتی برگزار کردهایم و سمت و سوی حرکت برخی نمادها و خردهفرهنگها را خوشبینانه به حال خود واگذاشتهایم.
به طور مثال نگارنده بسیار خوشبین بود که به بهانه کرونا، وقتی برگزاری آیینهای سوگواری درگذشت شهروندان (مراسم ختم)به سمت مجازی شدن حرکت کرد، اما با اتمام مسائل کرونا، نه تنها آن مسیر تداوم نیافت بلکه همچنان وقتی فردی عزیزی از دست میدهد، بیشتر از آنکه باید نگران سوگواری و تحمل فقدان عزیزش باشد، باید نگران هزینههای برگزاری آیینهای ختم، میزبانی از دیگران و …. باشد و حتی نتوانستهایم همین مسائل را مدیریت کنیم.
برای نحوه بیان و سخن گفتن با جامعه هدف آنطور که باید از سیاستگذاری خبری(در بیشتر مواقع) استفاده نمیکنیم و حتی تولیداتمان در عرصههای بسیار مهم مانند جنگ نیز، بیشتر مواقع متناسب با شرایط موجود – در بیشتر مواقع – نبود، به طوری که گاه به ضدخود تبدیل میشد. اوایل جنگ تحمیلی، وقتی اجماع کلی بین طیفهای قابل تامل و قابل توجهی از کشور در دفاع از میهن شکل گرفته بود، برخی اقدامات رسانهای و تبلیغی- چه در رسانهها و چه در تبلیغات محیطی-، مثل راهاندازی تلویزیونهای شهری سوار بر تریلی در وسط پایتخت، با نمایش برخی محتواهای ممیزی نشده کارشناسی، خبرساز بود.
وقتی که نمادهای ملی ایرانیان تازه به محور تبلیغات تبدیل شده بود، یا آنقدر غیرکارشناسی یا با بزرگنمایی و غیرهدفمند ورود میکردیم که گاها به ضد خود تبدیل میشد و گاه مشاهده میکردیم بسیاری از همان افرادی که در دفاع از میهن برانگیخته شده بودند و کارکردهای عملیاتی و رفتاری نیز داشتند، با دیدن چنین محتواها و اقداماتی، واکنشهای گاها منفی نشان میدادند.
در همان شرایط برخی بیلبوردها یا برنامههای رسانهای، بهجای آنکه افراد با سلایق متفاوت را به هم نزدیک کند، حتی میتوانست زمینه گسست را فراهم کند یا دستمایه ورود و واکنشهای بیشتر شهروندان بود. هنوز برای بیشتر مناسبتها صرفا بر حضور فیزیکی جمعیت در خیابان متمرکزیم؛ هرچند برخی جاها ضرورت دارد، اما برای بُرد غیر از آن چارهای نیاندیشیدهایم.
دهه فجر که میشود، هنوز سرودهای تکراری چند دهه قبل اجرا میشود که برخی از آنها نوستالوژی است و باید ثابت بماند اما به واقع، هیچ ایده و خلاقیت تازهای متناسب با زمانه نباید داشته باشیم؟؛ برخی کارهایی که تازه تولید میشود هم از کیفیت لازم برخوردار نیست و متناسب با شرایط امروز خلق نمیشوند، با نگاه به همان شرایط چند دهه قبل بستهبندی محتوا و سیاستگذاری شدهاند.
یا در۲۲ بهمن یا دیگر مناسبتهای مهم هم عمدتا همان کارهایی انجام میدهیم که به طور مستمر در سالهای قبل انجام دادیم؛ اساسا اندازهگیری برایمان در عرصه علوم اجتماعی و برگزاری رویدادها یا کارهای رسانهای، صرفا همچنان کمی است تا کیفی و ناظر بر اثربخشی؛ مثلا اگر چند اقدام بیشتر انجام دهیم، انگار موفقتر بودهایم، صرفنظر از تاثیرگذاری یا اثربخشی.
باور کنیم اگر باور نکنیم ارتباطات را، حتی اگر مشکلات اقتصادی هم حل شود، سرمایه اجتماعی آنچنان که مدنظر است رشد نخواهد کرد؛ باور کنیم که برای هدایت خردهفرهنگها در مسیرهایی که باید، برای اعتمادافزایی و برای حل بسیاری از مشکلات به عرصه ارتباطات آن هم به شکل حرفهای و کارا که نیازمند تربیت نیروی انسانی متخصص است، نیازمندیم؛ واقعا شعار و دستور پشت تریبونها بس است، یکبار هم شده باید به شکل اصولی اقدام کرد؛ از بازنگری در سرفصلها، منابع و مدرسان دانشگاهها گرفته تا آسیبشناسی فرآیندهای رسانهای و روابط عمومی و تدوین برنامهای راهبردی – عملیاتی با نگاه به وضع موجود.
ایجاد سازوکار برای فراهم کردن امکان آموزش و پرورش(کادرسازی) نخبگان جامعه در عرصههای علوم اجتماعی به ویژه ارتباطات، از الزامات مهم است؛ اگر همچنان این عرصه اولویت جوانان این سرزمین برای انتخاب رشته ورود به دانشگاه نباشد و اثرگذاران این عرصه در دانشگاه و محل کار هم همچنان تلاش برای فرار به سایر عرصهها داشته باشند، وضع موجود ادامه مییابد و نمیتوان انتظار داشت، حتی اگر تصمیمسازان وقتی اراده کنند که ارتباطات را به شکل حرفهای عملیاتی کنند، موفق شوند چون این عرصه، نیازمند مستقیم به نیروی انسانی خلاق و این کاره است که توان سیاستگذاری، تجزیه و تحلیل، مخاطبشناسی، ارزیابی در عرصه روانشناسی ارتباطات و …. داشته باشد.
کارشناس ارشد ارتباطات